
حال
اين كوچه مان هست
همان عطر،همان بو،همان رنگ،همان رو
پنجره اماهمچنان گردگرفته،همچنان دست نخورده
مانده خاموش وافسرده
ديرگاهي است برآن نقش سرانگشت نيست
نكنه يار مرده
دل من تاریک و تاره , شب من, شبای یلدا
تو چشام غصه خوابیده تو دلم حسرت فردا
دل من پیشت اسیره تنمم پر از تمنا
کی بشه با هم بشینیم منو تو یه گوشه تنها
سرتو با مهربونی بذاری به روی پاهام
بشنوی صدای قلبم که میگه بی تو یه تنهام
کاش بیاد روزی که دیگه تو و من هایی نباشه
عطر خوب مای تازه توی عشقمون بپاشه
کاش بیاد روزی که هر دو هم و تو بغل بگیریم
کاش بشه که بی اراده واسه ی فردا بمیریم
من دیگه نمیگم ای کاش , تا که آرزوم محال شه
تا که این حرفای رنگین همشون نقش بر آب شه
تو باید پیشم بمونی , تو که با من هم زبونی
تورو می خوام تا قیامت , تو که قدرم و می دونی
مثه شمع به پات میشینم میسوزم تا ته دنیا
با تو ام مثله همیشه حتی تو عالم رویا
تو شدی کابوس شبهام توی تنهایی زندون
میایو می شکنی بازم سکوتو با لب خندون
من بازم مثله همیشه ساکت و غرق نگاهم
میدونم که آخرش من خالی ام غرق گناهم
خواب دیدم که توی دنیا من و تو یه گوشه تنها
با همیم مثله همیشه توی خواب و توی رویا
من تورو بغل گرفتم می کشیدم دست توی موهات
می دونی یه شوق تازس توی حرفام و رو لبهات
|
|
| Lemon Law |