تبليغاتX
آخرین انجمن - نگین
New Page 1

می گن ادم تو یک نگاه عاشق میشه ولی من می گم ادم با یک صدا هم عاشق میشه  

اون جیزی که من اول تجربه کردم تو اولین نگاه نبود چون چشمانی نبود که بهشون خیره بشم و برق نگاهش بخواد من رو افسون بکنه بلکه تنها صحبت هایی بود که می شنیدم و بهش فکر می کردم تو خلوت تهایم ؛ در تمام ثانیه های که دارم کسی هست که باهام صحبت بکنه و صداش همیشه تو گوشم باشه گذشته خودم رو فراموش کنم و به اینده ای فکر می کنم که تنها ارامشی هست که هر انسانی دوست داره بهش برسه با تو بودن ؛  یادمه وقتی بهم گفتی بهرام ازت می خوام دل بستم نشی دلم می خواست بهت بگم دیر گفتی نگین چند روزی هست که دل بستت شدم چند روزی هست که وقتی صدای زیبات رو از پشت گوشی تلفن می شنوم تمام هوش و هواسم به سمتش می ره و از خود بی خود می شم بعضی وقتا هست که فقط دلم برای شنیدن اون صدای نفست خیلی بی تابی می کنه حالا ازم می خوای دل بستت نشم ..

روز و شب ، خورشید و ماه همه یه نعمتی هستند برای ما تا به ارامش برسیم در طول زندگی ولی با وجود همه اینها ادمی احساس تنهایی می کنه تا وقتی  که یار و همدم خودش رو پیدا نکنه وقتی من تو هیچ زمنیه ای کم بودی نداشتم و احساس ارامش می کردم به خیال خودم ، تو اومدی و با صحبت کردن بهم گفتی من هستم کسی که به یادت باشم بهرام و زمانیی بود که بهم فهموندی هنوز بزرگ ترین نیاز هر انسان رو ندارم فهموندی بهم اگر کسی نباشه دوستت داشته باشه زندگیت بی معنیه بهم ثابت کردی عشق به وجود میاد اگر فقط بخوایم ..

 

روز اولی که دیدمت برای اولین بار به خودم می گفتم قبلش الان حسابی دست و پای خودم رو گم می کنم و سوتی های زیادی می دم ولی وقتی دیدمت یه حس درونی بهم انرژی داد حسی که هیچ احساس قریبی باهات نداشتم فکر می کردم سال ها در کنارم بودی ولی الان می گم قراره سال ها در کنار هم باشیم و این حس بودن بودش که بهم انرژی داده بود .. اولین نگاه رو روی چشمات انداختم اولین گرما رو با شونه به شونه شدن تو احساس کردم و اولین احساس عشق رو وقتی که دستت رو در دستم گذاشتی و اولین احساس ارامش رو زمانی که داشتی با انگشترم بازی می کردی بهم هدیه دادی اون لحظه که تو تاکسی نشسته بودیم با هم و به سمت جلو حرکت می کردیم به این فکر می کردم اینده و گذر زمان با تو بودن خیلی معنی ها رو می تونه داشته باشه

 

دوستت دارم نگین با تمام کمی ها و بدی هایی که دارم عاشقت شدم

 

دل من تاریک و تاره , شب من, شبای یلدا

تو چشام غصه خوابیده تو دلم حسرت فردا

دل من پیشت اسیره تنمم پر از تمنا

کی بشه با هم بشینیم منو تو یه گوشه تنها

سرتو با مهربونی بذاری به روی پاهام

بشنوی صدای قلبم که میگه بی تو یه تنهام

کاش بیاد روزی که دیگه تو و من هایی نباشه

عطر خوب مای تازه توی عشقمون بپاشه

کاش بیاد روزی که هر دو هم و تو بغل بگیریم

کاش بشه که بی اراده واسه ی فردا بمیریم

من دیگه نمیگم ای کاش , تا که آرزوم محال شه

تا که این حرفای رنگین همشون نقش بر آب شه

تو باید پیشم بمونی , تو که با من هم زبونی

تورو می خوام تا قیامت , تو که قدرم و می دونی

مثه شمع به پات میشینم میسوزم تا ته دنیا

با تو ام مثله همیشه حتی تو عالم رویا

تو شدی کابوس شبهام توی تنهایی زندون

میایو می شکنی بازم سکوتو با لب خندون

من بازم مثله همیشه ساکت و غرق نگاهم

میدونم که آخرش من خالی ام غرق گناهم

خواب دیدم که توی دنیا من و تو یه گوشه تنها

با همیم مثله همیشه توی خواب و توی رویا

من تورو بغل گرفتم می کشیدم دست توی موهات

می دونی یه شوق تازس توی حرفام و رو لبهات

 

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 2:25  توسط بهرام  | 

 

Free Hit Counter
Lemon Law